تبليغاتX
شیده ی عشق Shedeye Eshgh - تو...
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم * تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
 تو...

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته

نبودنت فاجعه، بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی

که از قبیله من یه آسمون جدایی

اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی

توی بهت و دقدغه، ناجی قلب منی

پاکی آبی و ابر نه خدایا شبنمی

قد آغوش منی نه زیادی نه کمی

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من

خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم

خواستی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

ای بوی تو گرفته تنپوش کهنه من

چه خوبه با تو رفتن، رفتن همیشه رفتن

چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن

همقدم جاده ها تن به سفر سپردن

چی میشد شعر سفر بیت آخرین نداشت

عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر آخر عمر منه

لحظه ی مردن من لحظه ی رسیدنه

|+| نوشته شده توسط امین در جمعه پانزدهم خرداد 1388  |
 
 
بالا