
دست تو یاس نوازش در سحرگاه بهاری
ای همه آرامش از تو در سرانگشتم چه داری
در کتاب قصه من معنی هر دل سپردن
خود شکستن بود و بردن در غم خود سوگواری
ای همدم ای مرحم ای خط سرنوشتم
ای همدم ای مرحم بی تو چه مینوشتم؟
من چه بودم نقش باطل،قایقی گم کرده ساحل
با هزاران زخم بر دل از عزیزان یادگاری
بی نیاز از هر نیازی ،بی خبر از پیله سازی
با گناه پاک بازی باختم در هر قماری
من چه بودم شعله ی درد، قصه ی خاکستر سبز
زخمی دنیای نامرد قصه چشم انتظاری
با من ویرانه از درد دست تو اما چه ها کرد
ای که با معنای دیگر عشق را آموزگاری
|
+| نوشته شده توسط
امین در جمعه یکم خرداد 1388
|