هنوزم چشم تو برای من جام شرابه
هنوزم هستی من قصه رنج و عذابه
همه شب تا سحر جا در دل میخونه دارم
پریشون قصه ای رو با دل دیوونه دارم
سر دوراهی میشینم خودمو تنها میبینم
دونه دونه اشکهای حسرت که از دیده میره میشمارم
همه دل میبره هر لحظه تا مرز جنونم
میرم جایی که شاید گم بشه نام و نشونم
یه روزی اومدم دنبال تو منزل به منزل
یه روز افتاده بودم در به در دنبال این دل
چه سودی بردم ازعشق تو ای ناخونده مهمون
جز آنکه تا ابد هموار شوم کرده پشیمون
نمیتونم که دل بردارم از چشم سیاهت
ندارم طاقت موندن چنان خالی به راهت

|
+| نوشته شده توسط
امین در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387
|