
زیر فانوس شب تار شبی سرد و بی ستاره
سر به زیر و تن خمیده یه مسافر رو به جاده
هدف بدون مقصد پیرهن سفر رو پوشید
رفت و رفت در جستجوی شهر آفتاب رو به خورشید
اون مسافری که با عشق رفت و رفت دنبال خورشید
همه جا رو گشت و آخر خورشید رو تو چشم تو دید
منم اون مسافر شب که تو چشم تو سفر کرد
واسه حفظ تن خورشید همه جا سینه سپر کرد
به تن تکیده من تو بتاب تا جون بگیرم
چشاتو وا کن که عمریست من به چنگ شب اسیرم
|
+| نوشته شده توسط
امین در پنجشنبه یکم اسفند 1387
|