
تو که دستت به نوشتن آشناست * دلت ازجنس دل خسته ماست
دل دریا رو نوشتی همه دنیا رو نوشتی * دل مارو بنویس
بنویس هر چه که ما را به سر اومد * بعد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم * لحظه ها را میکشیم ، نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم * توی این پاییز بد فکر بهاریم
دست من خسته شد از بس که نوشتم * پای من آبله زد بس که دویدم
تو اگر رسیده ای ما را خبر کن * چرا آنجا که تویی من نرسیدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتی* از غبار بی سوار شب گذشتی
تو که عشقو با نگاهت تازه دیدی * بادبان به سینه دریا کشیدی
بنویس از ما که عشقو نشناختیم * حرف خالی زدیم و قافیه باختیم
بگو از ما که تو خونمون غریبیم * لحظه لحظه در فرار و در فریبیم
دل مارو بنویس!!!!
|
+| نوشته شده توسط
امین در سه شنبه یکم بهمن 1387
|