تبليغاتX
شیده ی عشق Shedeye Eshgh
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم * تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
 بنویس...

 

تو که دستت به نوشتن آشناست * دلت ازجنس دل خسته ماست

دل دریا رو نوشتی همه دنیا رو نوشتی * دل مارو بنویس

بنویس هر چه که ما را به سر اومد * بعد قصه ها گذشت و بدتر اومد

بگو از ما که به زندگی دچاریم * لحظه ها را میکشیم ، نمی شماریم

بنویس از ما که در حال فراریم * توی این پاییز بد فکر بهاریم

دست من خسته شد از بس که نوشتم * پای من آبله زد بس که دویدم

تو اگر رسیده ای ما را خبر کن * چرا آنجا که تویی من نرسیدم

تو که از شکنجه زار شب گذشتی* از غبار بی سوار شب گذشتی

تو که عشقو با نگاهت تازه دیدی * بادبان به سینه دریا کشیدی

بنویس از ما که عشقو نشناختیم * حرف خالی زدیم و قافیه باختیم

بگو از ما که تو خونمون غریبیم * لحظه لحظه در فرار و در فریبیم

دل مارو بنویس!!!!

|+| نوشته شده توسط امین در سه شنبه یکم بهمن 1387  |
 
 
بالا