
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میایی به سراغم نفسی نیست
در من نفسی نیست در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و خان ما در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبرم از خود
دیدم که درآن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو برمیخورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار دلم رو از زمین بردار
در این دنیای وانفسا تویی تنها منم تنها
نکن امروز را فردا بیا با ما بیا با ما
در این دنیای ناهموار که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار رهایم کن از این تکرار
|
+| نوشته شده توسط
امین در سه شنبه چهاردهم آبان 1387
|