وادی عشق تو ای لیلی جان , صحرایی است
که بهر گوشه اش افتاده چو من شیدایی است
هر که را هست دلی , دلبری آن را به کمین
هر که دارد سری از عشق در ان سودایی است
در ره کعبه کوی تو , چه حاجت به نشان ؟
که بهر گام فتاده , سری اندر پایی است
همه جویند تو را , مسلم و ترسا و یهود
راستی بر سر کوی تو عجب غوغایی است
آنچنان غرقه سیلاب سرشکم ز غمش
که جهانم همه در پیش نظر دریایی است
عاشق و عارف و عامی , همه مفتون تو اند
لیک باور نکنم همچو منت رسوایی است
کار گلزار نه امروز کشید به جنون
دیر گاهیست که دیوانه ی مه سیمایی است
|
+| نوشته شده توسط
امین در چهارشنبه یکم آبان 1387
|