تبليغاتX
شیده ی عشق Shedeye Eshgh
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم * تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
 گلایه...

                  

یه چیزی هست تو چشات که دلم عاشق شور و حالشه

یه چیزی هست تو نگات که دل اسیر من دنبالشه

تو واسم آب حیات تو غزل هستی و من شاخه نبات

تاج عشقت رو سرم دل من عاشقه میمیره برات

دیگه کمتر گله کن یه زره کمتر گله کن

منو تو مال همیم یه کمی حوصله کن

باورم کن که یه روز مستی و میخونمون یکی میشه

قصه زندگی و حرفای عاشقونمون یکی میشه

دل وحشیم واسه تو میدونی اهلی شده

دل من عشق رو شناخت میبینی که روزگارم چی شده

دوست دارم نگاتو که قلب رو به آتیش میکشه

دل بیقرارمو پس میزنه پیش میکشه

باورم کن که دلم یه خونه محبته

اوج عشق من به تو اون نور بینهایته

دیگه کمتر گله کن یه زره کمتر گله کن

منو تو مال همیم یه کمی حوصله کن

|+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه یکم آبان 1387  |
 سودای عشق ...

وادی عشق تو ای لیلی جان , صحرایی است

که بهر گوشه اش افتاده چو من شیدایی است

هر که را هست دلی , دلبری آن را به کمین

هر که دارد سری از عشق در ان سودایی است

در ره کعبه کوی تو , چه حاجت به نشان ؟

 که بهر گام فتاده , سری اندر پایی  است

همه جویند تو را , مسلم و ترسا و یهود

راستی بر سر کوی تو عجب غوغایی است

آنچنان غرقه سیلاب سرشکم ز غمش

که جهانم همه در پیش نظر دریایی است

عاشق و عارف و عامی  , همه مفتون تو اند

لیک باور نکنم همچو منت رسوایی است

کار گلزار نه امروز کشید به جنون

 دیر گاهیست که دیوانه ی مه سیمایی است

|+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه یکم آبان 1387  |
 جستجو...

 

من برای زنده بودن جستجوی تازه میخواهم

خالیم از عشب و خاموشم ،های وهوی تازه میخواهم

خانه ام گلخانه یاس است رنگ و بوی تازه می خواهم

ای خدا ،ای خدا بی آرزو موندم آرزوی تازه می خواهم

عشق تازه حرف تازه قصه تازه کجاست

راه دور خانه تو در کجای قصه هاست

تا کجا باید سفر کرد تا کجا باید دوید

از کجا باید گذر کرد تا به شهر تو رسید

|+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه یکم آبان 1387  |
 
 
بالا