تبليغاتX
شیده ی عشق Shedeye Eshgh
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم * تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
 کی؟؟؟

 

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری  *  دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری

شونه ی کی مرحم حق حقت میشه دوباره * از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره

برگ ریزونای پاییز کی چشم برات نشسته * از جلو پات جمع میکنه برگای زرد و خسته

کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا * تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

کی از سرود بارون غصه برات میسازه * از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه

کی از ستاره بارون چشماشو هم میزاره * نکنه ستاره ای بیاد، یاد تورو نیاره

 

     

|+| نوشته شده توسط امین در دوشنبه پانزدهم مهر 1387  |
 گفتگو با خدا...

پروردگارا!

هزاران بار تو را گواهی دادیم به بزرگی و عظمتت و تو را سپاس گفتیم به نعمات بیکرانت و تو را خواندیم وخواندیم اما نه چنان که سزاوار باشی اما تو چه مهربان و بخشنده هزاران بار بندگان ناچیز را به درگاهت خواندی و دستان تهی و طغیانگر ما را پذیرا بودی پس باز هم چشم امیدمان به عنایت و بخشش توست.

|+| نوشته شده توسط امین در دوشنبه پانزدهم مهر 1387  |
 سفر عشق :

وقتی دل سودازده شور دگری داشت

آهش شرری می زد و شورش اثری داشت

از هر دو جهان , فارغ و مشغول , به خود بود

با اهل نظر سرّی و با عشق سری داشت

با پیر مغان , بی خبر از سرّ  قَدَر بود

یا آنکه زما داشت نهان گر خبری داشت

گفتند که: زاهد هنرش دیدن عیب است

گفتم مگر او بهتر از اینهم هنری داشت ؟

از حلقه ما راه بمیخانه دراز است

ای کاش که در این خانه بمیخانه دری داشت

شد شوق طلب همره ما در سفر عشق

ره گم نکند هر که چنین هسفری داشت

ما بی خبر از بادیه عشق گذشتیم

صد شکر که بگذشت زما گر خطری داشت .

 

|+| نوشته شده توسط امین در دوشنبه پانزدهم مهر 1387  |
 
 
بالا