تبليغاتX
شیده ی عشق Shedeye Eshgh
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم * تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
 شما...

            

     

تو چشمتون چه قصه هاست ،نگاهتون چه آشناست * اگه بپرسید از دلم میگم گرفتار شماست

نگاهتون پیش منه ،حواستون جای دیگست *  خیالتون اینجا که نیست پیش یه رسوای دیگست

نفس نفس تو سینه ام عطر نفس های شماست * اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست

میمیرم از حسادت دلی که دلدار شماست  *  کاش میدونستم اون کیه؟ که این روزا یار شماست

خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست

شما گناهی ندارید این روزگار بی وفاست * تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماست

توجام می، تموم شب نقش دو چشمای شماست

|+| نوشته شده توسط امین در دوشنبه یکم مهر 1387  |
 این خاک تن کیست ؟

هرگز شده زین خاک بجویی که تن کیست ؟

وین گرد غم آلود غبار بدن کیست ؟

از زیر قدومت شدی آگاه که آیا

ماوای که خواهد شد و یا که وطن کیست؟

بر خاطر تو هیچ گذشتست به بستان

کاین پنبه ی نو خواسته آیا کفن کیست ؟

آن غنچه خندان که نمودست دهن باز

لبهای پر از خنده و شکر شکن کیست ؟

آن خشت که سر بر سر هم هشته بهر کاخ

اعضای که می باشد ویا که تن کیست ؟

آن رخنه دیوار که بر دیده هویداست

چاک دل سوزان که؟ خندان دهن کیست ؟

امروز که خاک دگران شد چمن ما

تا روز دگر خاک من و تو چمن کیست ؟

 

|+| نوشته شده توسط امین در دوشنبه یکم مهر 1387  |
 یار بی یاوران ...

غمخوار مرا نیست دگر من شده ام خوار

بیگانه وخویش از من محزون شده بیزار

چون نیست دگر در رخم آثار تلالو

خاموشم و بی یاورم وبی کس و بی یار

خشکیده درختم من و در فصل خزانم

طوفان زده ام نیست دگر در بر من بار

خاموش چو شمعم که به کنجی بنشسته

 پروانه ز گردیدن گردم بودش عار

 من یوسف کنعان بدم و پادشه مهر

در پیش زلیخا شده کم ارزشم از خار

کمتر ز کلافی بفروشند مرا گر

دانم که کسم نیست در این شهر خریدار

در بحر غم و غصه شناور  همه روزم

هر شب بکشم تا به سحر آه شرر بار

ای یاور بی یار کسان رب توانا

کس نیست به غیر از تو مرا یار و مدد کار

لطفی ز کرم کن به شکیبا که تو هستی

واقف ز همه درد نهان و همه اسرار

|+| نوشته شده توسط امین در دوشنبه یکم مهر 1387  |
 
 
بالا