آن دل آرام دل خسته من باز آمد
مرغ دل در قفس سینه به آواز آمد
آنقدر بال زد آن تا قفس سینه شکست
همه شادی شد و از ذوق به پرواز آمد
پای تا سر بشدم چشم و نگاهش کردم
تا که در پیش من آن دلبر طناز آمد
هر چه غم بود در این خانه ویرانه گریخت
تا که آن غصه شکن یار سبب ساز آمد
من بدم مرده صد ساله و او بد عیسی
با نسیم نفسش جان بتنم باز آمد
شد معطر همه خانه زبوی عطرش
بهتر از نرگسو هر یاس و گل ناز آمد
غنچه لعل لبش تا که به صد ناز شکفت
بلبل طبع من از شوق به آواز آمد
این غزل گرچه برازنده آن دلبر نیست
من سر افکنده شدم یار سر افراز آمد
آنکه در قلب شکیبا بد و پنهان از چشم
نور دل بود که بر دیده من باز آمد
|
+| نوشته شده توسط
امین در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387
|