
باز هم دل مهربانی میکند * با غم من همزبانی میکند
هر چه با هر کس نگفتم دل شنید! * هر چه از هر کس نهُفتم دل بدید!
دل همان سلطان پر جاه من است * اندرونش گرم از آه من است
دل مرا یاری دهد تا سَر شوم * از همه اندیشه ها برتر شوم
دل درون سینه ام تنها بُوَد * همدم اندوه من شبها بُوَد
هر شب اندر خلوتم با او خوشم * جام شهداگین او را سر کشم
این دل من ،قطره خونی پر بهاست * خانه ای در شهر پنهان خداست
از دلم هر شب تمنا میکنم * مشت کار بسته اش وا میکنم
ای خدا این دل بود یا شهر غم * او که میسوزد مرا در بیش و کم
از گل مِهرش چشیدم خارها * مرده ام در راه عشقش بارها
دل مرا آواره هر خانه کرد * در درون جان زارم لانه کرد
دل برایم سوخت تا دانا شوم * دل بپایم ساخت تا بینا شوم
دل چو مهتابی به شبهای من است * مُهر سنگینی به لبهای من است
دل به رنگ خون ورنگ لاله است * دل چو گلبرگی به زیر ژاله است
دل مرا گوید: که پر آوازه باش * هر دمی با رنگ و بوی تازه باش
دل چراغ تیرگی های درون * همدم آشفتگی های برون
چون که با دل سرکنی هر روز و شب * خود بسوزی در دمای رنج و تب
دل مرا با خارها هم خانه کرد * با همه روشن دلی دیوانه کرد
دل نوای معرفت را میشنود * دل به غیر از معرفت چیزی نبود
دل چو مهتابی درون برکه هاست * دل بدون عشق زندان بلاست
دل که خود خورشید روشنگر بود * در حریم دلبران اخگر بود
دل بدون دلبر آوردن خطاست * در حریم دل نیاسودن ریاست
ای خدا در قلب من کاشانه کن * در درون قلب زارم لانه کن
فرشته بیات- کسائی
|
+| نوشته شده توسط
امین در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|