تبليغاتX
شیده ی عشق Shedeye Eshgh
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم * تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
 خنده دار است، بخند...

    

به چه مي خندي تو؟

به مفهوم غم انگيز جدايي؟

به چه چيز؟

به شکست دل من يا به پيروزي خويش؟

به چه مي خندي تو؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

يا به افسونگري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه مي خندي تو؟

به دل ساده من مي خندي که دگر تا به ابد نيز به فکر خود نيست؟

خنده دار است، بخند...

|+| نوشته شده توسط امین در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
 گفتگو با خدا...

پروردگارا!

می خوانمت آنگونه که نیلوفران نیایش تو را با تمام نشاط می سرایند، می جویمت چنان که نسیم به گاه اذان تو را میخواهد و به بهشت نگاه تو پناه می آورم تا مرا سرشار از زیبایی حضورت کنی، ای همه روشنایی و شیدایی مرا آینه دار صفات خویش کن.

|+| نوشته شده توسط امین در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
 دل شیشه ای...

                 

دل من برات مثل شیشه بود

انگار عشق تو بی ریشه بود

سنگ غم زدی به دل منو اونو شکستی

شبا تو کوچه اشک و آه تو

حرفای قشنگ نامه های تو

آبروی این عشق کهنه بود که از اون گذشتی

رفته ز یادت حالا روزای گذشته

نداری حرفی واسه دلی که شکسته

چشمات چراغ بود شبا تو فضای خونه

میگفتی عشقت همیشه عشق میمونه

اما یه سوال مونده تو سینه

چرا آخر راه ما اینه؟

ندارم جوابی....

دلامون چرا بی وفا شده

دروغ و ریا خط ما شده

کوعشق نابی؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط امین در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
 ای دل...

بیش از این ای دل تو آزارم مکن * بیش از این رنجم مده زارم مکن

ای دل پر غم مکن افزون غمم * با غمت بیمار بیمارم مکن

بر بدی ها بیش از این سوقم مده * بهر کار زشت اصرارم مکن

با غمت آتش بزن ای دل به جان * خون به چشمان شرر بارم مکن

گر چه من مستوجب هر ذلتم * تو دگر باری سر بارم مکن

نیستم گر عندلیب نغمه خوان * پیش هر گل بیش از این خارم مکن

کی کنم زین پس به غیر کار نیک * بر بدیها ای دل اجبارم مکن

خواهش بیجا مکن دیگر ز من * رایه میلت دگر بارم مکن

مرد عاقل کی شود تسلیم دل * دل مشو دیوانه آزارم مکن

بر شکیبا منتهی نور خدا * ای دلا دیگر گنه کارم مکن

|+| نوشته شده توسط امین در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
 
 
بالا