تبليغاتX
شیده ی عشق Shedeye Eshgh
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم * تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
 به که میسپاری خدایا...

وقتی گلبرگ پرپر شقایق ها , در رهگذر باد خود را به صورت من می زنند

وقتی پرستو ها سرمای نا جوانمردانه زمستان و ویرانی لانه هاشان را بر دامن

 من میگریند وقتی دخترکان کبریت فروش لباسهای وصله زده و انگشتان یخ زده شان

را در کنار خیابانهای شلوغ از جمال و تجمل ها به رخ من میکشند وقتی ققنوس خاکستر

بال و پر سوخته اش را به من هدیه می دهد

 وقتی پناه نیست

 آفتاب نیست

 دوست داشتن نیست ...

 آی مسیحای من !

 تو که پرستو ها را به من سپرده ای

 شقایق ها را به من سپرده ای ...

   مرا به که میسپاری ؟؟؟!

|+| نوشته شده توسط امین در شنبه یکم تیر 1387  |
 تو را نگاه میکنم...

تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من

 پس از تمام اضطراب،عذاب و انتظار من

تورا نگاه میکنم که دیدنی ترین تویی

واز تو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی

من از تو حرف میزنم شب عاشقانه میشود

تو را ادامه میدهم همین ترانه میشود

کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس

|+| نوشته شده توسط امین در شنبه یکم تیر 1387  |
 با تو...

با تو از نام تو هم آبی ترم * خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق همرنگ نگاهت میشود * وقتی از چشم تو نامی میبرم

لحظه های تازه ات را مثل گل * می گذارم لابه لای دفترم

وقتی از دست زمین و آسمان *  لعنت و دشنام میریزد سرم

خستگی های خودم را مثل تو * در کنار دفتر می گسترم

بعد از آن حرف دلم را بیت بیت *  اندک اندک بر زبان می آورم

گر چه تو از من کمی شیداتری * من هم از تو اندکی عاشقترم

تو اگر یک لحظه پروازم  دهی  * شاید از هفت آسمان هم بگذرم

|+| نوشته شده توسط امین در شنبه یکم تیر 1387  |
 آتش سرکش

دورم ز تو ای در درخشان چه کنم من * ای جان تو بگو با تن بی جان چه کنم من؟

چون آتش سر کش که کشد شعله به هر سوی *  آهم شده با هر نفس آنسان چه کنم من؟

دیگر نتواند بنشیند دلم آرام * با این دل بی تاب پریشان چه کنم من؟

هر جای و به هر کوی بهر سوی همی بود * در جستجویت دیده ی گریان چه کنم من؟

در آتشم از هجرت و اندوه فراغت *  با سوزش جان وز غم هجران چه کنم من؟

میمیرم اگر زنده نباشم بخیالت *  با فکر تو وبا دل نالان چه کنم من؟

داری دم عیسی ندهی از چه به من جان ! *  یعقوبم و بی یوسف کنعان چه کنم من؟

دل تاب دگر دوری روی تو ندارد  *  با این دل پر آتش سوزان چه کنم من؟

کم مانده به آخر رسد این عمر شکیبا  *  عمری که رسد بی تو به پایان چه کنم من؟

|+| نوشته شده توسط امین در شنبه یکم تیر 1387  |
 
 
بالا