تبليغاتX
شیده ی عشق Shedeye Eshgh
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم * تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
 فقط یک بوسه
 

فقط یک بوسه با من باش , ترانه ساز دیروزم !

که من آواره لب هات در اوج گریه می سوزم .

فقط یک بوسه با من باش به قد عمر یک لبخند

به قد عمر یک بوسه در این مرداب بی پیوند

در این دوزخ تمامم را به برق چشم تو دادم

سکوتم خواهشی گنگ است برس امشب به فریادم !

در این کنج خراب آباد فقط یک بوسه با من باش

مرا یک لحظه تو " ما " کن و کل عمر دشمن باش

همین امشب پناهم باش که جانم آمده بر لب

مرا گم کن در آغوشت در آن آتش همین امشب!

 

|+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 دوستت دارم...

تواگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي...

              تواگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي...

                   تواگه ابر سياهي واسه من ابر بهاري...

                        تواگه دشت گناهي واسه من يه بي گناهي...

                               تواگه غرق نيازي واسه من يه بي نيازي...

                                        تواگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي...

                                                       تواگه دلت زسنگه واسه من خيلي قشنگه...

تواگر باده پرستي تواگر هرچه که هستي من توراباآنچه هستي دوست دارم


چقدر سخته تو چشماي كسي كه قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده،

زل بزني و به جاي اينكه لبريز از نفرت بشي حس كني هنوزم دوسش داري و ديوونشي.

چقدر سخته كه دلت بخواد سر تو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش

 همه ي وجودت له شده. چه قدر سخته كه تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني ولي

 وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي. چقدر سخته كه وقتي پشتت بهشه

 دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه...

 هنوز دوسش داري...

 

|+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 دل سوخته...

دل سوخته تر از همه سوختگانم * از جمع پراکنده رندان جهانم

در دهنه بازیگری کهنه دنیا     *   عشق است قمار و من بازیگر آنم

با آنکه همه باخته دربازی عشقم   *  بازنده ترین هست در این جمع نشانم

ای عشق از تو زهر است به کامم   * دل سوخت، تن سوخت، من ماندم و نامم

عمریست که می بازم و یک برد ندارم  * اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم

ای دوست نزن زخمه زبان جای نصیحت  * بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت

من زنده از این جرمم وبگذشته مجازات * مرگست مرا گر بزنم حرف ندامت

باید که ببازم، با درد بسازم * در مذهب رندان این است نمازم

من دربدر عشقم ورسوای جهانم * چون سایه به دنبال سرعشق روانم

دل سوخته تر از همه سوختگانم * از جمع پراکنده رندان جهانم


زندگی مثل امتحان املا ميمونه.هی مينويسيم و پاکش ميکنيم اما غافل از اينکه يه روز ميگن برگا بالا

          

 

|+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 
 
بالا