دل سوخته تر از همه سوختگانم * از جمع پراکنده رندان جهانم
در دهنه بازیگری کهنه دنیا * عشق است قمار و من بازیگر آنم
با آنکه همه باخته دربازی عشقم * بازنده ترین هست در این جمع نشانم
ای عشق از تو زهر است به کامم * دل سوخت، تن سوخت، من ماندم و نامم
عمریست که می بازم و یک برد ندارم * اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
ای دوست نزن زخمه زبان جای نصیحت * بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت
من زنده از این جرمم وبگذشته مجازات * مرگست مرا گر بزنم حرف ندامت
باید که ببازم، با درد بسازم * در مذهب رندان این است نمازم
من دربدر عشقم ورسوای جهانم * چون سایه به دنبال سرعشق روانم
دل سوخته تر از همه سوختگانم * از جمع پراکنده رندان جهانم
زندگی مثل امتحان املا ميمونه.هی مينويسيم و پاکش ميکنيم اما غافل از اينکه يه روز ميگن برگا بالا

|
+| نوشته شده توسط
امین در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
|